Saturday, March 15, 2003

1

Monday, March 10, 2003

توضيح بيشتر نميدم ...�قط اينکه نميتونم اينجا چيزايي که دلم ميخواد بگم واسه همين شده واسم آينه دق.منم ميزنم ميشکونمش.الان اين مطلب رو که نوشتم واسه خداحا�ظي ۱۰ روز ديگه ميام وبلاگ رو پاک ميکنم.البته اينم بگما اين مساله به هيچ کسي مربوط نميشه که بگم مقصر باشه.نه اصلا تقصير خودمه.
خوب بالاخره منم تسليم ميشم يه موقع هايي تو زندگي.ايند�عه هم تسليم ... شدم و اين مطلب رو پاک کردم.واسه کسايي که نخوندن اين مطلب رو بگم که يه مطلبي بود راجع به �ائزه که پاکش کردم البته دارمش ولي اينجا نميذارم.چيز خاصي نبود اصلا ولي هر چي بود منم اسير سانسور شدم.خاک بر سرت چرک نويس خاک.

Saturday, March 08, 2003

چي بگم مش خيرالله؟
دختراي اين دوره زمونه تو شهرا خيلي کلاسشون بالا ر�ته.
�کر ميکنه که کسي از کاراش سر در نمياره.اصلا �کر ميکنه مرموزه واسه همينم هست که اکثرا خوششون ميا ازش.ولي خودشم خوب ميدونه که همش دلش ميخواد شبيه اونا بشه.نميخواد قبول کنه.
منطقي؟؟کدوم منطق اينا همش کلاس و ا�ه اين روزاست.
ا�کار امروزي.ديگه خونواده هيچ حقي نداره روي بچه هاش.ديگه وقتي رسيد به يه سني بايد بره مستقل شه خوب.از بقيه عقب نمونه.ممکنه به روحيش لطمه بخوره.گور پدر مادر و پدر و خونواده بچه حساسه .
حالا اگه شد سالي يه بار هم سر نزنه بهشون نزد.اگه هم بزنه منتيه که گذاشته رو سرشون.هي روزگار هي.
چي بگم مش خيرالله؟نگم بهتره.آخه از کجاش بگم که دلت خون نشه.اگه پدر مادر بزرگ کردنش چششون کور دندشون نرم وظي�شون بوده تازه اصلا مگه دختره بهشون گ�ته به دنيا بيارنش.حالا اگه مثهلتن مادره دلش تنگ ميره واسه دخترش خوب به خودش مربوطه مگه دختره عرسک اسباب بازيه مگه.مگه ملک و املاک باباشه مگه.اصلا کي گ�ته دختر ط�ل معصومي بايد صبح تا شب تحمل بکنه قيا�ه قديمي و کهنه پدر مادرشو که بعدش ا�سرده بشه قربونش بشم.ممکنه تو روحيش لطمه وره.

بيخيالش شو مش خيرالله خدا رو شکر کن که هنوز اي چيزا به ده ما نرسيده وگرنه نرگس و سکينه رو �کرشو بکن اگه بخوان يه روزي برن مستقل وگردن اووقت مو دق ميکنم.خداياي صد هزار مرتبه شکرت.

Friday, March 07, 2003

با دلت بخون:

احساس ميکنم باهاتون راحت نيستم.نميتونم همه حر�امو بزنم.به خاطر همين زياد نمينويسم.اون راهي هم که واسه نوشتن انتخاب کرده بودم (نوشتن راجع به سينما و موسيقي و..)جواب نداد چون واقعا وقتشو ندارم.خيلي به خودم حال بدم بتونم هر چند روز يک بار نيم ساعت بيام نت اونم تازه بايد ميلامو چک کنم وهزار تا کار ديگه.منظورم از راحت نبودم اين نيست که دوستون ندارما.نه اصلا.اين وبلاگ رو عشق من ميخونه يکي دو تا از �اميلام ميخونن دوستاي صميميم ميخونن غريبه ها ميخونن کسي که هميشه ميخواستم بهش يه چيزي بگم و نتونستم ميخونه.اصلا به خاطر اينکه بتونم حر�امو به شماها بزنم ميام وبلاگ مينويسم.ولي...

به هر حال اگه ميخواين ازم حالي بپرسين يا اگه ميخواين يه حالي بهم بدين الان وقتشه که تل�ن رو بردارين يه زنگ بهم بزنين.اوني هم که بد و بيراه مينوشت اگه شماره منو داره لط� کنه يه زنگي بزنه.خيلي ميخوام باهاتون حر� بزنم.البته دچار ياس �لس�ي و ا�سردگي و اين جور چيزا نشدما نه.حالم خيلي خوبه.به هر حال �علا باي باي
ايول

Monday, March 03, 2003

نميدونم چرا وقتي خوندم �کر کردم الاغه منم.اصلا همچين چيزي نشده ها ولي خوب �کره ديگه.مياد.چيکارش کنم.

دوران جديد.�صل جديد.دوره جديد.زندگي جديد؟چي ميگن بهش.شروع شده.چند وقتيه.دوست نداشتم بشه.قبلي لذت بخش بود.يه جورايي شبيه موندن زير دوش آب داغ بود يه حالت سستي و کرختي که هيچي واست اهميت نداره حتي هدر ر�تن آب !!!!الان انگار حوله رو برداشتي خودت رو خشک کردي.نه.نه.انگار از زير دوش کشيدنت بيرون و تنتو خشک نکرده لباساتو پوشوندن که بري بيرون.حالا اين وسط سرما هم خوردي �داي سرشون.ديگه دلخوشيها �رق کرده ديگه از يک ساعت وقت آزادت است�اده ميکني.يعني مجبوري که بکني وگرنه �قط حسرت.دوست داري که دوست داشته باشي اين �صل؟دوران؟..؟رو ولي نميتوني.وقتي ياد زير دوش آب گرم مي�تي نميتوني.

اينا رو نوشتم که اگه شد بعدا بخونمشون ياد حالت الانم بي�تم.

�ردا رو اعلام کردن چهارشنبه سوري.پارسال هم توي شهر ما اينجوري شد اومدن گ�تن هر غلطي ميخواين �لان روز بخورين!! خواستين بمب هم بترکونين خيالي نيست ولي چهارشنبه سوري کاري نکنين.ما هم که از خدا خواسته چون ميدونستيم چهار شنبه سوري هميشه و در همه حال حتي اگه ... هم بميره براهه ر�تيم اون روزي که اينا اعلام کردن کي� کرديم بعدش روز چهارشنبه سوري هم ر�تيم عشق و حال.خيلي بهم حال داد.چهارشنبه سوري هيچوقت يادم نميره.حالا من واسه امسال يه برنامه دارم.ميخوام اين چهارشنبه سوري که اينا اعلام کردن با دوستام باشم ولي چهارشنبه سوري اصلي با خونواده برم.چون حس ميکنم اين دوران رو ديگه ندارم بخاطر همين با همه ميخوام باشم.ياد اون جوکه ا�تادم. ترکه ميره زن ميگيره آخر عروسي در رو ق�ل ميکنه نميذاره ملت برن مردم ميگن بابا در و وا کن ميگه عمرا اينهمه خرج عروسي کردم که يه ن�رو ...م؟همتونو ...م.
بابا سانسور.

راستي جون من لق ورزنه رو شنيدين؟بره ره و داوود و اين حر�ا؟خيلي توپه بياين بهم پي ام بدين هرکي ميخواد بشنوه تا بهش بگم.

Tuesday, February 25, 2003

راستش امروز نميخواستم چرتو پرت بنويسم ميخواستم همون چرک و پرکاي هميشگي رو بنويسم ولي يک دليل باعث شد من بيام اينا رو بگم.
ببين آقا يا خانم (آقايان يا خانمها)نميدونم کيا هستين.ولي بخدا از وقت بي ارزشت ميتوني است�اده بهتري بکني به غير از اينکه بياي توي نظر خواهي من چرت و پرت بنويسي.هر چند �کر نکنم مغزت به اين چيزا قد بده.تا ديروز هم کاري به نوشته هات نداشتم ولي ديروز نوشته هاي کسي رو که خيلي دوسش دارم مسخره کرده بودي.به خاطر همين پاکشون کردم.آي پي تورو هم چک کردم ديدم هموني هستي که مياي هميشه چرت و پرت ميگي.ديگه بيشتر از اين ارزش واست قائل نيستم که بهت توضيح بدم از اين به بعد خواستم نظراتتو پاک کنم بهت توضيح نميدم اينجا.

يه چيزي بود قبلا ميخواستم بگم.۲ تا آي دي هست که ربات هميشه آنلاين ياهو مسنجر هستن.اين دوتا يکيشون ديکشنري هست و يکيشون هم جوک ميگه.خيلي چيزاي باحالي هستن.حتما ادشون کنين.يه چيزي تو مايه هاي ياهو هلپر:

farsidic

farsijoke

اي رضا چند بار بهت گ�تم سعي نکن با است�اده از اسم من خواننده هاي وبلاگتو زياد کني.خوبيت نداره.حالا مردم منو دوست دارن ميرن سرچ ميکنن ببينن کي راجع به من نوشته!! بعد ميان وبلاگ تو .ديگه آخه يه بار دو بار چند بار؟هي هيچي نميگم تو هم هيچي چي به چي؟نون بازوتو بخور �ردا بهت زن نميدنا.

آهان راستي اين مطلب ديروز من مثلا طنز بود بابا!!!!!البته سحر جان شما عکسي که ميگي رو ب�رست واسه من حتما ميذارمش اينجا که �ائزه يه خورده بترسه.

Monday, February 24, 2003

�ضـــــا :تاريک ....�قط يک چراغ روشن وجود دارد...جو کاملا غم زده....
موضع صحبتها:در مورد مرگ و بلند شدن مرده ها از قبر و زنده به گور کردن..

اسمها رو نميگم چون اگه بگم مجبورم دروغ بگم.

ال�:من يکي که کاملا يه اين چيزا اعتقاد دارم.اصلا خودم يه نمونشو شاهد بودم.

من:بابا بيخيال شو تو هم.آخه يکي رو که ميندازن توي قبر مگه ميتونه زنده بمونه.

ب:البته اينو ميشه واسش يه دليلي آورد ولي کلا چيز ترسناکيه.

ال�:معمولا هم اينجور کسايي که توي قبر زنده هستن معمولا ميرن تو خواب يکي از نزديکانشون و ازشون کمک ميخوان.

من:خوب تو که ميگي اينا زنده هستن.يعني يه آدم زنده ميتونه بره تو خواب يه ن�ر؟اگه اينجوري بود که من هر شب مير�تم تو خواب***(�لاني)جووون چه حالي ميده.
(خنده جمع)

جيم:حالا کسي اين چيزا رو با چشم خودش هم ديده؟

ال�:من آره.يعني نه.ولي خوب يه جورايي تو جريانش بودم.

همه با شوق و اشتياق:خوب تعري� کن ببينم.ايول واقعيه؟

ال�:آره بابا �يلم ترسناک داريم تعري� نميکنيم که.

من:خوب بگو.

ال�:چند سال پيش يه دوستي داشتم که با ر�يق صميميش ر�تي بودن با پرايد نويي که باباي دوستم واسش خريده بود.توچال.تو راه برگشت آقا اينا مست ميکنن و با سرعت زياد بر ميگردن.خلاصه توي راه با يه کاميون شاخ به شاخ ميشن و پرايد له و لورده ميشه.دوست من به طرز معجزه آسايي زنده ميمونه ولي دوستش در جا ميميره.خلاصه اين دوست ما بيهوش بوده.وقتي به هوش مياد مي�همه که دوستشو د�ن کردن.ناراحت ميشه وحشتناک همش ميگه چرا من نمردم و اين حر�ا.خلاصه ماجرا تموم ميشه.

من :خوب که چي مثلا؟

ال�:بابا وايسا ديگه.اصل ماجرا مونده.

من:بابا سريال.

ال�:بعد از چند روز دختره يه شب با جيغ و داد بيدار ميشه ميگه من مطمئن هستم دوستم زندست.ميگه توي خواب ديدم که قبر دوستم نورانيه و نورش هم هي کم و زياد ميشه.انگار داره به من علامت ميده که نجاتش بدم.خلاصه شيون و ناله که بريم از قبر درش بياريم.اطا�يان دلشون ميسوزه ميگن ببين بيچاره چقدر دوست داشه دوستشو که اين خواب هاي پريشون رو ميبينه.خلاصه هر شب اين دختره همين خواب رو ميبينه.بعد از يک ه�ته آخوند محل ميگه حتما اين يه چيزي ديده که يه ه�تس داره ميناله بدبخت.شايدم راست باشه.خلاصه با بدبختي ميرن مجوز نبش قبر ميگيرن و شروع ميکنن به کندن قبر.به قسمتهاي آخر ميرسن ميبينن که نه انگار واقعا يه نوري داره مياد.مادره شروع ميکنه به جيغ و �رياد که بچم زندست درش بيارين.خلاصه وضعيتي.........

(ما همه داريم پتو گاز ميزنيم از هيجان)

خلاصه شروع ميکنن با سرعت کندن تا اينکه ميرسن به جنازه.

(اينجا ال� با حالت غمگيني سکوت ميکنه)

(من به مرز ديش کردن در شلوار مبارک رسيدم)

بگو ديگه.

ال� با بغض:هيچي ديگه خلاصه جنازه رو در ميارن ميبينن که چراغ جلوي کاميون تو کونش جا مونده!!!!!



(خلاصه اينکه ما چقدر اين ال� رو به خاطر سر کار گذاشتن کتک زديم و تا صبح از زور خنده نتونستيم بخوابيم بماند)

ببخشيد از اينکه آخرش بي ادبي شد آخه از مزه مي ا�تاد.